تعمیر شبانه روزی پکیج در تهران

چطور زندگی خودت را می‌توانی تغییر بدهی؟

سال‌های سال بود که من درگیر مشکلات زیادی در ایجاد روابط خوب با اطرافیانم و حفظ این روابط بودم.

بسیار در زمینه‌ی کسب‌وکار مشکل داشتم و در هر کاری که وارد می‌شدم با شکست مواجه می‌شدم به‌طوری‌که از سن 20 سالگی تا الآن هفت بار ورشکست شدم و ضررهای مالی زیادی را متحمل شدم.

نداشتن اطلاعات درست مشکل اصلی من در زندگی بود. متأسفانه نمی‌توانستم ارتباط خوبی با همسرم برقرار بکنم و دائماً در زندگی خانوادگی دچار تنش می‌شدم. دوستان زیادی را از دست دادم و زمان زیادی از عمرم را تلف‌کردم.

همیشه این سؤال برای من وجود داشت که آیا نمی‌شود زندگی بهتری داشته باشم؟

آیا من لیاقت ثروتمند بودن را ندارم؟

چرا وارد هر کاری که می‌شوم آن کار را خراب می‌کنم و ورشکست می‌شوم؟

این کتاب گوشه‌ای از تجربیات من در مسیر تغییر و تحول زندگی‌ام و راه و روش‌هایی که از آن‌ها برای بهبود زندگی خودم استفاده کرده‌ام است.

قبل از شروع نوشتن کتاب لازم است از استاد عزیزم جناب هدایت محمودی که با اطلاعات فوق‌العاده خودش باعث تغییر زندگی من و هزاران نفر دیگر شدند قدردانی بکنم.

در ضمن از همسر عزیزم و تمامی دوستانم که من را در مسیر موفقیت‌ام حمایت کردند بسیار سپاس‌گزارم.

خوب قبل از هر چیز می‌خواهم کمی خودم را به شما معرفی بکنم و از گذشته خودم برایتان بگویم.

من فرزند اول خانواده شش نفره بودم. یک پسر پرانرژی و بشاش که ارتباط عمومی بالایی هم دارد. با همه زود دوست می‌شدم و عاشق گردش و مسافرت رفتن بودم. بی‌خیال دنیا و اتفاقات اطرافش بودم، ما خانواده مذهبی داشتیم و همه اصول دینی باید رعایت می‌شد.

من متولد بهمن‌ماه 1360 بودم و بعد از تمام‌کردن تحصیلات دبیرستان به خدمت سربازی رفتم. علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و معتقد بودم که این کار یک‌جور وقت تلف کردن هست.

دنبال شغل آزاد بودم، آخه اکثر مردهای فامیل ما کاسب بازار بودند و درآمد خوبی داشتند.

چون تخصص زیادی در هیچ کاری نداشتم و فقط چند سالی در فروشگاه پدرم کارکرده بودم به پیشنهاد دوستم یک فروشگاه صنایع‌دستی زدیم که البته بعد از دو سال ورشکست شدیم.

در سن 25 سالگی ازدواج کردم. در چهار ماه اول ازدواجم دو تا شغل دیگر داشتم که در هردوی آن‌ها شکست خوردم. اوضاع خوبی نبود.

سال 85 یک فروشگاه رنگ به پیشنهاد پدرم افتتاح کردم و با اینکه تجربه‌ای در این کار نداشتم ولی چون انگیزه زیادی برای موفقیت و پول‌دار شدن داشتم توانستم به خوبی آن را اداره کنم.

خلاصه که تا سال 95 همه‌ چیز خوب بود تا اینکه کار رنگ دیگر به من لذت و هیجان نمی‌داد.

از آن تایم من سه تا بیزینس دیگر راه انداختم که به خاطر نداشتن اطلاعات دقیق و مشورت با افراد ناوارد در همه آن‌ها شکست خوردم.

مشکلات زیادی که بابت این اتفاقات برای من پیش آمد باعث شد که سؤالات زیادی در ذهن من ایجاد شود و من را به دنبال جواب به سمت استاد عزیزم کشاند.

خوب من همیشه از خودم می‌پرسیدم که دلیل این همه شکست چیست؟

چرا آدم‌ها با اینکه شغل خوب هست و عده‌ای در آن کار موفق هستند نمی‌توانند آن کار را انجام بدهند؟

چرا آدم‌ها می‌ترسند و یک کار به‌ظاهر ساده برایشان این‌قدر سخت هست؟

چرا نمی‌توانیم یک‌چیز کوچک را یاد بگیریم و درست انجامش بدهیم؟

چرا با داشتن شوق فراوان برای داشتن زندگی عالی و ثروت نمی‌توانیم به سمتش برویم؟

چرا بااین‌همه نوشتن اهداف و تصویرسازی کردن من به هدفم نمی‌رسم؟

و یک دنیا سؤال دیگر که اصلاً جوابی برایشان نداشتم؟؟؟؟!!!!!

تا اینکه با پیج استاد عزیزم آقای هدایت محمودی در اینستاگرام آشنا شدم.

ایشان شاگرد آقای ارل‌نایتینگل، باب‌پراکتور و بیش از دویست نفر از دانشمندان و اساتید بزرگ دنیا هستند.

بسیار برام جالب بود. جواب اکثر سؤالاتم را پیدا کرده بودم.

زندگی‌ام در کمتر از یک سال متحول شد.

روابط خانوادگی‌ام هرروز بهتر می‌شد و درآمدم هم بیشتر شده بود.

خیلی خوشحال بودم و خدا را شکر می‌کردم. چقدر این اطلاعات توانسته بود به من کمک بکند.

دوست داشتم همه از این اطلاعات باخبر بشوند و با به دست آوردنشان بتوانند زندگی خودشان را متحول بکنند.

برای همین تصمیم گرفتم این کتاب را بنویسم و تجربیات خودم را با شما در میان بگزارم.

 
 

چطور زندگی خودت را می‌توانی تغییر بدهی؟

انسان کیست و چگونه کار میکند؟

پارادایم چیست؟

  باور چیست؟

این آدمک خطی است


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به آقای میثم شمس آرا می باشد